أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
206
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
تعليم سوم در تدبير مشايخ و در ان شش فصل بود - فصل اول در تدبير مشايخ بقول كلى بدانكه جمله تدابير ايشان در ترطيب و تسخين بود با هم و اطاعت نوم و لبث در فراش زياده از شان و از اغذيه و استحمامات و اشربه و ادامه ادرار بول ايشان و اخراج بلغم از معده ايشان بطريق امعا و مثانه و مداومت لبن كه مناسب ايشان بود و نفع مىدهد ايشان را دلكى كه معتدل بود در كميت و كيفيت با روغن بعد از مشى و ركوب اگر ضعيف باشد در راه رفتن و كسى ضعيف باشد از مشايخ بازگردند بدلك و تثنيه كنند دلك را واجب بود آنكه معتدل تعمد كند طبيب را و عطريات را ملازم بايد نمود خاصة كه گرم بود باعتدال و تمريخ كنند بدهن از خواب كه اين تدابير موجب تنبيه قوت بود بعد از ان استعمال ركوب در مشى كنند از براى تحليل فضول فصل دوم در تغذيه مشايخ بدانكه تدبير تغذيه مشايخ آن بود كه غذاء ايشان را متفرق سازند و نوبت يابسه نوبت بحسب هضم و قوت و ضعف پس بايد كه در ساعت سوم از روز نان خورد نانى كه آن را در تنور معتدل پخته باشند برشته بود بهواء تنور با عسل و در ساعت هفتم بعد از استحمام چيزى خورند غذاء محمود الغذاء اگر در او قوت بود در غذاى او چيزى زياده كنند و بايد كه اجتناب كند از هر غذاى غليظ كه مولد سودا باشد و مولد بلغم بود و هر چيز كه گرم و تيز بود مجفف باشد مثل كواميخ و توابل مگر بر سبيل دوا پس اگر بحسب اتفاق چيزى واقع شود ازين چيزها كه نه بر جا بود مثل آنكه در صنف اول از مالح خورند از بادانجان و گوشت قديد و لحوم صيد و مثل سمك صلب اللحم و مثل بطيخ رقى و قثا و قثد يا آنكه خطا شود در دوم بعد از ان كامخ خورند و صحنا كه آن نان خورشى بود كه در بعضى بلاد آن را ماهى آبه خوانند و نيز علاج آن را بضد كنند و استعمال ملطفات كنند و چون بدانند كه در ايشان فضول بسيار بود در استفراغ آن كوشند تا وقتى كه نقا حاصل شود پس چون نقا حاصل شود تغذيه كنند ايشان را بمرطبات بعد از ان اعاده كنند گاهى به چيزى از ملطفات به غذا بر وجهى كه گفته شود اما سير پس اگر ايشان را سقى كنند به آن كسى را كه از ايشان كوارندگى آن بود بعد از سقى آن تمدد در ناحيه كبد يا در بطن كه نه در ان جگر بود و نه در ان وجع بود نافع بود آن شير و او را غذا مىدهد و ترطيب مىكند و اوفق آن غذا لبن ماعز بود و شيرخوار بود كه از خواص آن آن بود كه در معده بسته نمىشود و زود مىگذرد خاصة كه با آن ملح بود و عسل و واجب بود آنكه علوفه آن را رعايت كنند كه نباتى نباشد كه در ان عفوصت بود با حريف بود يا شديد الملوحت بود و اما بقولى كه مشايخ خورند مثل سلق و كرفس و قليل از كراث كه آن را تناول كنند و آن را مطيب سازند بمرى و زيت و خصوصا قبل از طعام از براى تلئين طبيعت و هرگاه استعمال شير كنند و به آن عادت داشته باشند بان منتفع شوند و زنجبيل مربى از ادويه نافع بود مر ايشان را و اكثر مربيات حاره و ليكن به قدر تسخين كه بدن را گرم كند و هضم كند نه به قدر آنكه تجفيف بدن كند و واجب بود آنكه اغذيه ايشان رطب بود و منفعل مىشوند از ان اغذيه از طريق هضم و تسخين و منفعل نشوند بسوى تجفيف و از جمله چيزهاى كه استعمال مىكنند آن را تلئين طبائع ايشان و موافقت ابدان ايشان از فواكه انجير بود و آلو سياه و خلو كرده و انبه و خرما در بلادى كه اكل آنها عادت بود و انجير خشك در زمستان اگر در ماء العسل بپزند و وقت زمستان بود و جميع اين فواكه بايد كه پيش از طعام بود تا آنكه تلئين طبيعت كند و همچنين بود لبلابى كه مطبوخ كرده باشند به آب و نمكش كه آن را مطيب ساخته به آب كامه يا زيت و اصل بسفايج را چون مطبوخ سازند در شورواى كه مرغ در ان پخته باشند يا شورواى كه سلق در ان باشد يا كرنب پس اگر استمرار كند طبيعت بر نرمى روزى دون روزى ديگر به همين تلئين غنى مىشوند از مسهل خوردن و مزلق وارد ساختن غناى در غايت غنا و اگر چنان بود كه يك روز نرم طبيعت و دو روز حبس بود از براى لينت ايشان كافى بود لبلاب و آب كرنب و مغز دانه خسكدانه با شيره جويا به مقدار نيم مثقال يا مثقال از صمغ بطم و گاه بود كه بسه حب كه يك مثقال و نيم بود كه اين قدر تلئين مىكند طبائع ايشان را بخاصيتى كه دارد و احشاء اجلا مىدهد بىاذيتى و همچنين نفع مىدهد ايشان را دواى كه مركب باشد از لبلاب حب قرطم كه شيره خسكدانه يا ده دانه انجير خشك و شيرينى از ان مثل جلوزى بود و همچنين نفع مىدهد ايشان را حقنه بروغن شير پخت با روغن گاو كه با وجود استفراغ لينت در بطن هم پديد مىشود خاصة كه زيتون عذب و بايد كه اجتناب كند كه از حقنه ناگرم يعنى حقنه كه سرد بود به عمل نياورند و همچنين ملاحظه كنند از حقنه كه حار بود از جهت آنكه موجب تجفيف امعا مىشود